سفرنامه:
ما رفتیم مسافرت و برگشتیم.
اندر ادغام مسایلة تجاریة و لهوٌ لعب:
اگه هزارهزارهزارتومان نقد، بدن به من و عباسآقا جون، از خدا پنهون نیست، از شوما چهپنهون که:
1. یه خونهی 300 هزارهزارتومان و خردهای، در حدود 90-100 متر در سعادتآباد ابتیاع میکنیم خواهرجون.
2. 10-15 هزارهزارتومان اون رو خرج ریخت و هیکل خانه میکنیم.
3. یه اوتول 15 هزارهزارتومان و خردهای هم میخریم و اسفنددودکنون و “دورشید… کورشید”گویون میاریمش و تو حیاط بیرونی خونه براش یه طویله میسازیم، تا برای خودش عرعر و نشخوار بکنه. بل نسبت همهی حاضرین.
4. خودمون هم میدونیم خسیس بازیه خواهر جون، ولی به نظرما ابتدا باید زیربنا رو ساخت.
5. بقیهش رو هم میاندازیم تو کار خریدملک و مغازه و زمین و خرید و فروش اونا! و به طرفةالعینی در عرض سه تا قل هوالله یک میشه دو و دو میشه چهار و گوش شیطون کرو دشمن نشنوه، قسعلیهذا.
6. بچهدار میشم خواهرجون! چقذه سرکوفت؟ چقذه انگشتنشون مردم شدن؟ چقذه خفت و خواری کشیدن؟ چقذه؟ چقذه؟ چقذه؟ … وا؟ ماشالا خواهر! زلزل وایسادی چیچیو نیگا میکنی؟ بیا منو بگیر، تخت سینهم ترکخورد از بس مشت کوبیدم توش!
7. با وجودی که این حرفا برای لچک به سرا تو مایههای غلطای زیادی حساب میشه، ولی ما واس دلخودمون کلاس نقاشی میریم! بعد که کمی سرمون به تهمون ارزید، میریم پیش یه استاد که خیلی نقاشیهاش را دوست داریم و تعلیم میبینیم!(1) البته اگر تا اونوقت اون استاد خدایناکرده و زبونملال، دارفانی رو وداع نگفتهباشه.
8. توی خونه هی فرت و فرت با بچهمون بازی میکنیم ، تا این کودک عقبموندهی درون ما هم نفسی چاق کنه مادر!(2)
9. به مجردی که دو هزارهزارهزار تومانمون به چهارهزارهزارهزارتومان تبدیل شد، یک خونهیکودک توی یکی از شهرهای شمال افتتاح فرموده و چند طفل از نوع معلول و غیرمعلول را تحت سرپرستی خودمون بزرگ میکنیم، تا جیگرمون از این همه بچهنداشتگی این سالها حال بیاد.
10. بعدش که خیلی پولدار شدیم؛ می ریم توی زعفرانیه، اون بیتالمذکور تو وبلاگ پیشین رو ابتیاع میکنیم و مَلِکیها را از پا خارجکرده و چهارزانو میشینیم (3)و یه دیشلمه قندپهلو رو سر میکشیم و هی بر و بر به عباسآقا و طفلمعصوممون نگاه میکنیم.
11. بعدش هم دیگه میمیریم. چون احتمالن صدسال رو شیرین داریم و دندانهای سری سوممون هم در حال رشد و نمو هست و دیگه زشته خودمون رو بیشتراز اینها سبک کنیم.
اندر مسایل الاخلاقیه!
ما امروز سگ می باشیم.
اندر مسایل العلمیه!
ببین! من پسفردا امتحان زبان دارم! کی بخونم؟
توضیحات الاظهرمنالشمسیه!
(1) دلمون میخواد علامت تعجب نامربوط بذاریم! هان؟ صوبتیه داداش؟
(2) ذکر این نکته که آن کودکدرون با کودک خودمان تفاوت داره، برای اشخاصی که خودشان عقبمانده نیستند، ضروری نیست. ولی از اونجایی که ما بسیار دلرحم و رئوف هستیم، گفتیم شاید بعضیها از آندسته باشند و کمی کانفیوز(!) بشوند. این فیوز به فیوز برق و اینها هم ربطی ندارد!
(3) اشاره به ضربالمثل لری که : لـُرتا نگـــ…زه چهار زانو نیشینه! (نمینشیند!)
بیتربیت هم خودتی! آینه! آینه