بازی ترانهها؟ ممنون از نازخاتون جونم که ما را تحویل گرفت.
1. پارسال بهار دستهجمعی رفتهبودیم زیارت…
از قراین برمیآید که این خواننده حتمن سبیل دارد(ولو به طور مستتر و معنوی) و حتمن بسیار مرد است. این ترانه بیشتر به جو غالب مذهبی و عاشقانه میپردازد و هم در مذمت چشمچرانی هنگام زیارت و هم در مدح آن کنتراستلطیفی را ایجادکرده که بسیار قلبانسان را میفشارد و ریشههای فلسفی اذهان خسته و بیمار را با نمنم اشکهای عاشق دلخستهیِ بدبختِ دلشکستهیِ بیمارخاص ِ توسریخورآبیاری میفرماید.
2. دیشب اومدم در خونهتون نبودی… راستشو بگو. کجا رفتهبودی؟
(با صدای یک موفرفری سبیلکلفت با بوی تیز و تند عرق و کلاهشاپو خواندهشود، که چاقوی دستهسفید کار زنجانش توی جیبش است و روی بازوش خالکوبی شده: “رفیق بیکلک مادر” و یک قلب تیرخورده هم زیرش خالکوبی شده و شکل غریب یکزن با چشمایکشیده و عشوهگر که هر چشمش سه الا چهارتا مژه هم دارد، روی اون یکی بازوش خالکوبی شده و زنه بدجوری دارد نگاه معنیداری می کند که معنی آن در این مقال نگنجد و هر مردی ببیند یکجوریاش میگردد. ناگفته پیداست که هر چی صدای مرد انکرالاصواتتر و نخراشیدهتر باشد، بیشتر نزد زنان لچکبهسر مقبول خواهدبود و انشالله که خدا هم قبول کند.)
حالا اینجاش رو گوش کن:
به خدا رفتهبودم سقاخونه دعاکنم… شمعی که نذر کردهبودم واسهتو، ادا کنم.
(با صدای ضعیفهای که به جز عشوهگری و بیوفایی و نذر و نیاز هیچ غلطی نمیتواند بکند، خواندهشود. طوریکه هیچوقت تصور مغز هم بر آنضعیفه نرود، که خدا هم نخواهد و انشاالله هیچوقت هم آنروز را نیاورد، العیاذبالله.)
این ترانه اصلن قابلتوصیف نیست و انسان را از فرط عشق و مستی به سماع میآورد.
3. دوستت دارم میدونی… که این کار دله.
گناهمن نیست. تخصیر(!) دله.
این ترانه در کشف ریشههای دوستداشتن در تاریخ علم و فرهنگ نقش بسزایی داشتهاست و تا قبل ازآن همه کار و زندگیشان را رها فرموده و در غور و تفکر بودند که دوستداشتن میتواند به پا ربط داشتهباشد یا به چانه یا به شقیقه یا دماغ؟ و این باعث شدهبود که چرخهای صنعت نیز از حرکت بازایستاده و نرخ تورم بالارفته و علمپزشکی نیز به کشف دارویایدز نایلنگردد. تا خداوند باردیگر بر ما منتنهاد و ترانهسرا/کاشف با این ترانه اعلامداشتند که دوستداشتن تخصیر هیچ عضو آدمی نیست، مگردل و باردیگر بر همگان روشنشد که نهتنها هنر نزد ایرانیان است و بس که علم هم نزد ایرانیان است و بس و بسیار چیزهایدیگری هم نزد ایرانیان است و بس و فقط ایرانی است که در کل دنیا فکر میفرماید و ما بسی از این بابت مسرور و مفتخر گشتیم و امیداست به کاشف/ترانهسرا حداقل یه جایزه نوبلی، اسکاری، چیزی داده شود که کلدنیا از زیر بار خجالتش در بیاید.
4. یادم میاد به من گفتی چیکار کن… گفتی از مدرسه امروز فرارکن
فرارکردم من اون روز زنگآخر… نرفتم مدرسه تا سالدیگر
عجب غافل بودم من… اسیردل بودم من
اسیردل نبودم… اگر عاقل بودم من.
همانگونه که ار فحوای این کلامعزیز برمیآید، مناظرهی بین عقل و قلب به تصویر کشیده شدهاست، که در طول سالیان تمدن انسان همواره وجود انسان به خاطر غلبهی یکی از این دو بر دیگری، به چالش کشیده شدهاست. در غالب این ترانه از غلبهی احساس بر علم به خوبی سخن گفته شدهاست و در مورد عوارض آن که به صورت بیسواتی و فالفروختن در خیابان است هشدارهایی داده شده است.
5. اگه یادش بره، که وعده با من داره… وای. وای. وای.
دل دیوونه رو به حال خود بگذاره…واااااااااااااای.
(آن قسمت پر از الف طوری خواندهشود که انسان را به یاد صوت دیگری بیندازد که از ذکر اسم آن صوت و حیوان نجیب تولیدکنندهی آن صوتغرا در این مقال خودداری میگردد، باشد که رستگار و باادب از این دنیا برویم. ان شاالله.)
این ترانه بسیار سوزناک بوده و خواندن آن در مواقع مختلفی توصیه شدهاست. از قبیل اوقاتی که بدهکارتان قرار بودهبیاید و پولی را که با احترام به او دادهاید و با التماس و گریه، بعد از یکسال خواستید پسبگیرید، به شما بدهد و یا اوقاتی که مدیر گرامیتان وعدهی اضافهحقوق در آخر ماه – که از قضایروزگار همهچیزتان حتا بندتمبانتان هم به آن متصل است و در صورت نبودش نبود و بربادرفتن تمبانتان هم محقق میگردد- به شما دادهاست و در آخر ماه و در زمان تحقق وعده یکهو هوس مسافرت خارج میفرماید. البته لازم به ذکر است که برای خواندن اینترانه داشتن دل دیوونهای که وعدهها را باور میفرماید، الزامی است.
پ.ن. 1 : کل این ترانههای ابدی و ماندگار را از طریق سرچ میتونین پیدا کنین! و جالب این جاست که من به شوخی نوشتم شون و خیلیا به جدی!
پ.ن. 2 : شما عکس بالای وبلاگ منو میبینین؟ خودم نمیبینمش!