1. خیلی دارم سعی میکنم میون ارقام و اعداد برای ربعساعتی که آقاکچل نیست، فکرم رو جمعکنم و چرند بنویسم. حکایت من و اینوبلاگ حکایت بز و سگگله است. البته حکایتش رو من هم نشنیدم ولی حس میکنم در گذشتههای دور بزی بوده که با سگ گلهای حکایتها –از نوع اسلامی و غیرمنحرفآمیز- داشته که بدجوری در احوالات این روزهای من مصداق پیدا کرده و برخلاف همیشهی زندگیم که به جای سگ ایفاینقش میفرمودهام، اینبارنقش بزخانواده رو ایفا میکنم و سگ همان وبلاگ منه و گلهاش هم خزعبلات منند.
2. اینکه آدم فکرکنه که پخ خاصیه که استعداد پخبودنش رو هیچآدمی نفهمید، خیلیخیلی مخربه. اینکه آدم بدونه که هیچ پخی نیست باعث میشه که بتونه چهارزانو دم در بشینه و برای هر غلطیکردن دستش و دلش و شلوارش راحته. این بند رو صرفن با خودم بودم. شمسی! یادت بمونه که هیچ پخی نیستی اشّگ!
3. بند دو نشون میده که ما در ایامتعطیل پیش مامانمون بودیم و ایشون از لحاظ زبانمادری به ما تهاجمفرهنگی کردن و ما تا حدودی ترک شدیم. البته بابامون همش سرکار بودن وگرنه نصفش رو هم براتون لری میسرودیم.
4. الان، با امسال، میشه 16 سال که من و شوهرم همیشه در سفریم. اونم معمولن با اتوبوس. بسیار عادت کردم و بسیار دوست دارم که توی اتوبوس باشم و به آسمون نگاه کنم و توی افکار عجیب و غریب و دور و طولانی خودم برم و شوهرم سرش رو گذاشته باشه روی شونهم و خوابیده باشه و … به شرطی که راه زیاد طولانی نباشه که دارم پیر میشم .
5. این سریال مرد هزارچهره رو دوست دارم. مخصوصن بعضی قسمتهاش که نیاز مبرم و همیشگی منو برای نشستن توی تشت آبسرد از بین برده و این طوری در مصرف آب هم صرفهجویی شده به سلامتی. الان هم به جرگهی عارفان و هنرمندان پیوسته و دمش گرم، دل من هم از این هندیبازیها پر بود که داره یهکم خالی می شه!
6. امروز صبح مدیرمون حرفقشنگی زد. گفت هرچه فرد پایینتر باشه کار یدی و یکنواخت و بیارزش بیشتر میشه. هرچه فرد به ردههای بالا(منظورم متافیزیک و عرفان نیست البته) نزدیکتر بشه، باید از کارهای یدی کم کنه و توی کارش ایده بده. پیش به سوی ردههای بالا(در اینجا هم منظورم عالم ماورا و روح و اینا نیست). یادم نمیره وقتایی که مث گربه از محصولات بالا میرفتم و یا کارگرهای بدبخت رو مجبور میکردم از ارتفاع 4 متری محصولات بالا برن و برام نمونهگیری کنن و هر لحظه قلبم توی دهنم بود که مبادا بیفتم و بیفتن و به ملکوت اعلا (همون عالم بالایی که از اول هم مد نظر حضرتعالی بود) بپوندیم و به طرز کاملن احمقانهای گمان میکردم اینطوری واسه خودم مهندس محسوب میشم و هیچ خری هم محسوب نمیشدم، البته.
7. دوستداشتم برای همهی کامنتا جواب جداگونه داشتهباشم. ولی وقتش نیست.
8. به دو نفر از دوستانی که تعداد منهای بند یک را به اطلاع عموم برسانند، در صورت از جماعت نسوان بودن دو عدد ماچ و در صورت از جماعت ذکوربودن دو عدد سلام و احوالپرسی اعطا میگردد!
امضا: شمسی متوهم از خودمتشکر بادآورده.
(در توضیح صفتآخر این که دیروز آبگوشت مشتیی داشتیم، با نون سنگک و سبزی، که به علت 10 سال نخوردنش و ندیدنش، خیلی بهمون چسبید و به تبعات امروزش هیچ نیندیشیدیم. خدا به آقاکچل رحم کناد. آمین.)