اصلن میدونی چیه خانمه؟ بذار روشنت کنم:
یهعده میگن به این خاطره که سرنوشت هرفردی رو یه جاییش، تو بگو همون پیشونیش، ثبت کردن. نمیشه که پیشونیت روعوضکنی! میتونی؟ پس به فکر تغییر سرنوشتت هم نباش. لابد باهاس بسوزی و بسازی خانمه.
یهعده میگن که ما هی داریم میمیریم و زنده میشیم. نه از اون لحاظ بدبختی و اینا که مادرامون هی توی زنجمورههاشون میگن. ازاین لحاظ که داریم هی بلنسبت تناسخ میکنیم تو خودمون. واسه همینه که اون بچههه وقتی دنیا میاد پا نداره، اونیکی پدر نداره، اونیکی اصلا هیچی نداره و فقط یه چشمه و یه دماغ، با یه سولاخ درشت به فاصلهی چهارانگشت توی هوا که کار گوش رو انجام می ده. اینا واس همینه که ماها یه راهدراز به درازی-بیادبی نباشه یهوقت؟- سیاخان شیرازی داریم و هی توش میمیریم و زنده میشیم. میگن هر زندگی نتیجهی زندگی قبلیه. میگن هر اتفاقی که میافته به خاطر خبط ناخواستهای بوده که تو اون زندگی قبلیه کرده بودن و حالا باهاس توونش رو پسبدن، که پاکپاک برسن به اون تهته راهدراز. نمیدونم تهتهش کجاست خانمه، ولی اینطوری که اینا هی از آدم فرت و فرت توون میگیرن و هی دم به دم مرگش میدن، لاید خودخود بهشته.
یهعده میگن، یه منقاش بیگیر دستت و برو تهوتوی اون ذهن واموندهت رو- البت جسارت نباشه! اینعده اینحرفا رو به ما میزدن نه شوما- همچی خوب وارسیکن. ببین مویی لای درزی نمونده؟ قضیه قضیهی همون مویزاید ذهنته. اون مویی که تو نمیبینیش و حتا نفهمیدی که درومده، باعث میشه که سیستوم میستوم فکریت بریزه به هم. هی بترسی. هی ترسات رو زندگی کنی. هی ترسات رو بینویسی و هی اجراشون کنی. حالا یکی نیست از این پدرنامردا بپرسه اصلن توی اون ذهن واموندهی ما درز و مرز چیکار میکنه و اصلن ما که به ضرب و زور دارویِ تقویتی، چهارتاشوید رو رویسرمون نیگرداشتیم و تو سرما و گرما هی داریم با روغن چهارنخود سرمونو مالش میدیم که خداینخواسته شیویداش نچّان، واسچی باهاس تو ذهنمون مو دراوردهباشه. ولی لابد هست خانمه. لابد توی ذهنت مو دراورده و داره اذیت میکنه و خودت حالیت نیست.
یهعده دیگه هم هستن که میگن باهاس درسبیگیری خانمه. باهاس چی؟! درسبیگیری. اینا میگن این دنیایکوفتی مکتبه. این بدبختیا، درسه. این آدمای رنگاوارنگ و دراز و کوتاه، همه ملاهای این مکتبن. اینا میگن چطوره که میگن چوبِ معلم گله، هرکی نخورده خُله؟ چطوره که ملای مکتب هرکی یاد نگرفت رو میده فلک کنن؟ چطوره که شاگردای مکتب یکیدرمیون خوابیدن و کفپاهاشون داغ کرده؟ چطوره که ملاهه میگه بچهجون این کتکا واست خوبه؟ آهان! لابد باهاس به ضرب و زور فلک درسات رو یادبیگیری خانمه.
یهعده دیگه هم هستن که میگن…
تو چی؟ میخوای بدونی واسچی این بلاها سرتو اومد؟
واقعن میخوای بدونی از اینایی که گفتم، کیا حرفحق رو زدن؟
ولی خانمه، اینتن بمیره، یهبارهم شده که از خودت بپرسی که اصلن اصلن اصلن واسچی میخوای اینا رو بدونی؟
سوالو اشتباه نپرسیدی وقتی همهی جواباش میتونه هم درستباشه، هم غلطباشه؟
یه سوال دیگه یادت بدم که بپرسی که جوابش همونی باشه که خودت پیدا میکنی؟
بپرس: چیکار کنم که بهتر بشم؟
هان؟ پرسیدی؟ حالا جوابشو خودت بده. خودت بهتر از همه میدونی. اگه قراره زمینو سولاخ کنی، سولاخ کن. اشتباه بود؟ جوابتو اشتباه فهمیدهبودی؟ بیخیال! دوباره امتحان کن. بپر. لبخند بزن. جیغ بکش. کتاب بخون. زنجموره کن، برو دوستت رو کتک بزن، برو سفر، موهاتو بنفش کن…
چرا چپچپ نیگام میکنی؟ بهت گفتهبودم که یه جواب داره و سیتا جواب برات ریدیف شد؟ نه جونم، همش یکیه، اونم اینه که تلاش واسه زندهموندن و زندگیکردن حالتو بهتر میکنه، نه فقط زندهموندن و زندگیکردن.