- گیجم. از اینهمه نفرتی که یهو سربازکرد و فوارهزد و الان هم تموم زندگیمن بوی نفرت و گه گرفته. میدونی چی میخوام بگم؟
- هوم…
- نمیتونم باور کنم. انگار اونیکه فحشخورد، اونم به خاطر آدمایی که هیچوقت بهشون فکر نکردهبود، من نبودم. ولی هربار که یادم میاد اونی که میخواست حرفبزنه و نشد و فحشخورد خودم بودم. میشنوی چی میگم؟ خیلی عجیبه. یهجورایی انقلاب شدهبود انگار و من نفهمیده بودم. یهجورایی یهآدمایی بالارفتن و یهآدمایی پایین اومدن. اونم طبق قوانینی که کشف نمیشن هیچوقت.
- هوم…
- میدونی چیه؟ بعضیوقتا انگار آدما قبل از مرگشون میمیرن. خیلی سخته… چه خودت یهزمانی ناغافل مردهباشی و هنوز داری راه میری، چه اونی که فکر میکردی زندهاست، مرده باشه و نتونی اینرو به هیشکی ثابتکنی. نه؟
-…
- ولی بازم انگار مرگدیگران برای آدم سختتر از مرگ خودشه. اینکه ببینی که اون آدمی که داره میگه و میخنده مرده است و نتونی ببری خاکشکنی و نتونی سرقبرش گریهکنی. همینجوری راست راست که داره راه میره، بگنده و تجزیهبشه و خودش فکرکنه زنده است و همه فکرکنن زنده است و تو وایسی پیشش و باهاش عکسبگیری و دستبندازی گردنش و بخندی و به مهمونی دعوتش کنی و براش مهمونی بدی و اون همیشه مرده باشه. خوش بهحال تو که راستکی مردی. خوش بهحال من که حداقل تو برام راستکی مردی.
- آره. خوش بهحالت.
- بعدش میبینی که ایبابا! خودت هم که خیلیوقته مردی. همش داری آوازایدرپیت میخونی و حرفای صدتایهقاز خندهدار میزنی. بهموقع ازدواج میکنی، کار خوبی داری، وضعیت زندگیت آبرومنده، بهموقع بچهدار میشی و اونا هم یا دکتر میشن یا مهندس و همهباهم خوشبخت میشین. ولی اونچیزی که همیشه قلبت رو فشارمیده، یه زمانایی یادتمیاد که هیشکی زندهنیست که بشنوه. اونقدر نمیگی که بویگند خودت هم همهجا رو پر میکنه.
-…
—————————————————————
اینپا اونپا کردم. سردم شدهبود. هنوز روی قبرخالی خمیدهبود و نجوامیکرد. صداشکردم. مثل همیشهای که بیماریش عود میکرد محلنذاشت. میترسیدم. اگه میفهمیدن توی راهبیمارستان اوردمش قبرستون، برام خیلی مسوولیت داشت. هیچکدوم از روسای تیمارستان هم این دلیل من رو نمیپذیره که یه دیوونه برای نجوای با یهقبر عربده کشیده و التماس کرده. رفتم طرفش و دوباره صداشزدم. دوباره نشنید. طنابی رو که دورش بستهبودم کشیدم. بلندنشد. بهزور روی زمین کشیدمش تا آمبولانس. مثل لاشه سنگین بود و هنوز نجوا میکرد. به آمبولانس که رسیدم، خسته و عصبی شدهبودم و وقتی میخواستم هلش بدم توی آمبولانس،یهلگد هم به ماتحتش زدم. افتاد توی آمبولانس. مثل گوسفندقربونی. بستمش به تخت. در آمبولانس رو قفلکردم و رفتم پشترل نشستم. ننهم همیشه میگفت که کار توی دیوونهخونه اومد نداره و یهجورایی شاش و گه آدم قاطی میشه… باید بعد از این که مریض رو به تیمارستان میرسوندم، میرفتم اینحرف ننه رو طلا میگرفتم.
Noonoosh گفت
دلم هري ريخت پايين …انگار منم گاهي يكي از همين آدمام ……..گاهي ؟؟؟
Noonoosh گفت
دلم ميخواد فكر كنم گاهي البته !!!
نازخاتون گفت
هیچی نفهمیدم که :(
بانو ه دو چشم گفت
راستی ها. آدم بعضی وقتها می خواد بره سر خاکشون گریه کنه ولی باهاشون عکس می گیره. شاید هم بقیه با آدم همین جوری دارن عکس می گیرن. به قول نونوش گاهی هم باید فکر کرد!
Hot chocolate گفت
هوم … هوم… آره خوش بحالت و ….. .. چقدر عذاب آوره آدم با کسی حرف بزنه و همش اینا رو بشنوه
استنفوردی گفت
شاید منم مرده باشم؟؟ چه جوری می شه فهمید که زنده مرده هستم یا زنده زنده!!
کاش می شد فهمید:(
قزن قلفي گفت
تلخ نوشتي خواهر جون ! بازم تلخ نوشتي ……
آدم دلش يه جورايي ميشه ……
shabnam گفت
قشنگ مینوسی … خوشم اومد …. . روحت شاد عزیزم !
شراره مامان برديا گفت
سلام عسل بانوي عشق شرور….خوبي؟
اين كه آدم يه وقتايي هيچي نمي فهمه بد هم نيس باور كن
ولي اصولا اين برميگرده به همون خاصيت فراماورايي لئويي ها
به جااااااااان خودم
خووووووووووووبي عسيس دل *”شلوليدي”؟ (لقب جديد از سوي پسرك)
از اين غلطهاي اضافه بسيارند كه ميكنند ماهم از اون بالا نيگا ميكنيم و دم بر نمياريم تا خودشون آبروي خودشون رو ببرن….هرهر و كركر
خلاصه كه آي لاو يو سو ماچ هاني…بوس بوس بوس :)
پارميدا گفت
فكركنم بايد برم يك بار يا چند بار ديگه بخونم تا بفهمم چي بود و چي شد؟؟؟
لولی گفت
سلام عزیزم
نمی دونم چی بگم نمی دونم شمسی جون گلم از چی ناراحته ولی مطمئنم تو خیلی با اراده و مهربون و باسیاست هستی و حتما می تونی همه مشکلاتت رو حل کنی
من تقریبا یک هفته نبودم گل پسرم در بدو ورود به مهد مریض شد و یک هفته مهد نیومد .
خانمه گفت
كجايي شمسي جون ؟؟؟ چرا ازت خبري نيست .
شادی تبعیدی گفت
چی بگم شمسی جون :)
تنها چیزی که الان از ذهن معیوبم میزنه بیرون
(گاهی میشه که اینجوری میشه)
اینه که یادمه یکی بهم گفت هیچ دیوونه ای هیچ وقت اعتراف نمیکنه که من دیوونه ام پس هر کی میگه هستم بیخودی داره ادای دیوونه هارو در میاره.
این طرف هم اگه ازش بپرسی شرط میبندم میگه خودت دیوونه ای . اما از راننده هه که بپرسی مطمئن باش که میگه دارم دیووونه میشم .
لولی گفت
قربونت برم
کجایی ؟ دلتنگیت تموم نشد ؟ اونی که من می شناسم برای همه عزیزه
بیا یک پست قاجاری از خودت در کن تا دلت باز بشه
شراره مامان برديا گفت
عسيس دل شلوليدي…چرا نبيدي؟ بوس بوس بوس