هذیان

 و اصولن از آن‌جایی که  الان وقت نداریم و از آن‌جایی که دایم خواب‌مان دم‌نکشیده وقتش تمام می‌شود و بیداری‌مان به سرانجام نرسیده به خواب می رویم، فعلن همین سوال‌ها را مطرح می‌نماییم و می‌رویم رد کارمان:

1.       وقتی سرعایله یعنی همین‌که همه می‌دانند، ته‌عایله چیست می‌تواند باشد چرا؟

2.       غم‌نان که برطرف شود بعدش چه می‌شود مثلن؟

3.       چرا وقت‌من همیشه کم است؟

4.       من خیلی کاردارم. (خاک بر سرم باد، این جمله‌ی خبری این‌جا چه می‌کند؟)

5.       چرا ما فکرمی‌کنیم که غصه‌خوردن به آپولوهواکردن مشابهت دارد؟

6.       مشابهت دارد را از بقچه‌ی کدام عمه‌مان بیرون کشیده‌ایم؟

7.       آیا ما ممکن است خوب شویم؟ آیا امیدی هست؟ آیا اصولن ماخواهیم مرد؟

8.       آیا فلسفی‌بودن از دلقک‌بودن ثوابش بیشتر است؟

9.       شما لولای در خانه‌تان را بیشتر دوست دارید یا بندکفش‌کتانی پای چپ‌تان را؟ خودتان را یا گربه‌ی همسایه را؟

10.    حضرت‌عالی چطور؟

11.   و شما؟

12.   یکی میآید ما را از این صفحه‌ی سفید جدا کند لطفن؟

11 دیدگاه »

  1. عباس آقا گفت

    در راستای سوالات متروحه توسط شمسی خانم جوابهای متروحه توسط عباس آقابه شرح زیر مبضول می دارد:

    1.سر عایله و ته عایله یکی هستند یعنی یک چیزی مسل آدم می باشند.فقط جنسیتشات فرق می کند.یعنی فرق زیادی ندارند.
    2.غم نان که برطرف شد غم پنیر آقاز می شود و این تازه اولش است که زندگی وارد مرحله جدیدی می شود شیرین می شود.
    3.چون وقت زیادی نداریم و دلیلی ندارد که یک تهسیل کرده وقت زیادی داشته باشد.چون وقت طلاست برای طلا فروش و پشم است برای تهصیلکرده البته دور از جون شما و گلاب به رویتان.
    4.خوب من هم خیلی کار دارم.از نوع کار خر و خوردن یابو.ما همیشه فداکار بودیم.خدا به ما صبر بدهد کمی هم عقل بدهد.
    5.چون اصولا غصه خورن و قصه پس دادن کار خوبی است و ملت آب هندوانه ترجیح می دهند که یا غصه بخورند یا یک چیز های بد دیگر.این هم از خوبی و فداکاریشان است.
    6.همان عمهی زیبای فوق العاده بیوتیفولتان.
    7.واه.خدا به دور.مرگ چیه؟
    8.البته جماعت یا فلسفی هستند که قیافه شان را شکل دلقک ها می کنند یا دلقک هستند که شکلشان را شبیه فیلسوفها.مهم خودمم که هیچس نیستم.
    9.ما بند دمپایی خودمان را ولی خیلی ها لولای در زن همسایه بغلی را دوست دارند!
    10.ما اصولا غلط کرده باشیم
    11.ما بیشتر(البته غلط کردن را می گوییم)
    12…..

    پاسخ سوال 12 را هم فلسفی دادیم که فکر نکنید شبیه دلقک ها هستیم.

    زت زیاد.

  2. پ.نون گفت

    خسته نباشی، قربونت بیا این‌ور یه دقیقه بشین چیکار داری به این صفحه؟ ولش کن! :)

  3. ايده گفت

    اي واي… عباس آقو! روبندمان را بدهيددددددد!
    1- بي ادب!
    2-اين سوال سياسيست! جواب نميفرمائيم.
    3-حكمن شما زياده خواهي ميفرمائيد… وختتان زياد است اما باز بيشتر ميخواهيد… قناعت در زندگي پيشه كنيد دلبندم.
    4-خداوند به شما صبر دهاد. ازين حرفها زده مفرمائيد. بلان نسبت شما باد!!!
    5-اوهوم!
    6-هان؟ با ما بودي؟ بايست و توضيح بده! دهه!
    7-مرگ حق است فرزندم!
    8-ما از فلسفيون خوشمان نميايد. دپ زده اند گويي! شما را عشق است كه به سان هيچ گونه شناخته شده اي نيستيد! :دي
    9-اوا خاك تو سرم مادر.
    10-عجب!
    11-عجبببببببببببب!

  4. خانمه گفت

    وا بلا به دور خواهر … يه جوشونده ودم كرده اي چيزي بخور يه كمي هم تو آفتاب بشين و بذار يه كم اون افكارت هوا بخوره …
    نگران شدم واست با اين همه سوال :)

  5. عطيه گفت

    سلام خواهر! در راستاي سؤال 7 به يه بازي دعوت شدي! آيا دوست ميداري كه بيايي و يه دور بازي نومايي؟!

  6. raha گفت

    من فقط اومدم یه سلامی عرض کنم و غیبتامو موجه کنم و برم. :)

  7. در راستای بند 9 : اینجانب چشم چپ دمپایی ه گربه ء لولا دار همسایه مون رو از خودمون مساوی تر دوست میدارم ! بخدا ……..

  8. آتوسا گفت

    1- ته عایله باید یه چیزی باشد مثل ته پیاز. حالا سرپیاز چه تحفه ای هست که ته پیاز نیست؟! خدا داند.
    2- غم نان؟! غم نان… آخ باید برم غم نانم را برطرف کنم تا برگردم بگویم بعدش چی.
    3- ما همچنان مشغول غم نان هستیم
    4- ما به غم نان فکر میکنیم
    5- غم نان
    6- غم نان

  9. شمسی خانوم پاسخ گو گفت

    عباس آقا: الاهی من فدای قدو بالاتون بشم که با اون همه سیبیل وایسادین جواب سوالای من ضعیفه رو دادین. فقط یه جاش رو نفهمیدم که شما از کجا فهمیدین که زن همساده لولا داره؟

    پ.نون: فعلن که انگار همین طور هم داره می شه! دوباره سرم خیلی شلوغ شد. :(

    ایده: خواهرجون عباس آقا چشمم پاکه. فوقش هم شوما اگه مجرد باشی می شی عیال نمی دونم چندم عباس آقا و میای وردل خودم و هی صبح تا شب گل می گیم و گل می شنفیم.

    خانمه: والله افکار ما خودشون یه چیزی هستند تو مایه های همون هوا که شوما فرمودین. جلد می پرن و همچین می رن که انگار اصلن نبودن.

    عطیه: ممنون عزیزم! بازی قشنگی بود. منم بازی می کنم. ولی سخته…

    رها: این جوری قبول نیست مادرجون. باید بری فردا با ولیت بیای و تعهد بدی که دیگه غیبت نکنی.

    قزن قلفی: قزن جون تو این روزا حالت دگرگونه یا اصولن از بیخ دگرگون شدی فدات شم؟ بدجوری نگران تم.

    آتوسا: وا؟ خدا به دور. خواهرجون خوب برو سرکوچه از تیمورشاطر دوتا دونه نون بخر. یعنی چی هر روز هرروز پا می شی میای این جا از ما نون قرض می گیری؟

  10. ava گفت

    ishalla saret khalvat mishe o kolli vaghte ezafe peyda mikoni.bebinam vaghte kamet rabti be moharram nadare ke ehtemalan?!!

  11. شمسی خانوم پاسخ گو گفت

    آوا: چرا خواهر جون اتفاقن خیلی هم ربط داره. این قمه زنی که واسه آدم وقت نمی ذاره!

خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته · شناسه‌ی دنبالک

نوشتن دیدگاه